ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

509

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

العادل بر ماردين از آن جهت كه ممكن بود بعدا براى ايشان هم مزاحمتى ايجاد كند دلخوش نبودند . چون الملك العادل براى رويارويى با الملك الافضل به دمشق رفت و پسر خود الملك الكامل محمد را به محاصرهء ماردين گذاشت . ملوك جزيره و ديار بكر به دفع او از ماردين پرداختند . نور الدين ارسلان‌شاه صاحب موصل و پسر عمش قطب الدين محمد بن زنگى بن مودود صاحب سنجار و پسر عم ديگرش معز الدين سنجر شاه بن غازى بن مودود صاحب جزيرهء ابن عمر در دنيسر گرد آمدند تا مراسم عيد فطر را اجرا نمايند و در ششم شوال حركت كردند و در نزديكيهاى جبل ماردين فرود آمدند . مردم ماردين سخت در محاصره بودند . فرمانرواى ماردين نظام يرنقش به الملك الكامل پيام فرستاده بود كه بر طبق شروطى در مدتى معين قلعه را تسليم او نمايد . الملك الكامل هم به آنان اجازه داده بود كه در طى اين مدت آذوقه به شهر داخل كنند . در اين هنگام خبر يافتند كه نور الدين با لشكر خود به يارى ايشان آمده است . الملك الكامل جمعى از سپاه خود را در ربص نهاد و جمعى را بيرون آورد و اين كارى بر زيان او بود . ديگر از اتفاقات عجيب آنكه قطب الدين محمد بن زنگى صاحب سنجار نيز الملك الكامل را وعده داده بود كه چون تنور جنگ تافته شد او روى در گريز خواهد نهد . اين توطئه هم صورت نپذيرفت . نور الدين صاحب موصل دل بر هلاك نهاده پس از روبرو شدن با دشمن حمله كرد و الملك الكامل بن الملك العادل به هزيمت شد و به سوى ربض واپس نشست . ديد كه مردم ماردين بر آن گروه از لشكرش كه در ربض نهاده بود غلبه يافته‌اند و هر چه داشته‌اند به تاراج برده‌اند . از اين رو در نيمهء ماه شوال گريزان برفت تا به ميافارقين رسيد . مردم ماردين باقيماندهء اموال و آذوقه را غارت كردند . فرمانرواى ماردين از قلعه فرود آمد و با نور الدين ديدار كرد و به قلعهء خود بازگرديد . نور الدين به راس عين رفت تا از آنجا آهنگ حلوان و رها و بلاد جزيره كند . اينها در قلمرو الملك العادل بودند و نور الدين به محاصرهء آنها مىرفت . در آنجا رسول الملك الظاهر غازى نزد او آمد و خواستار خطبه و سكه شد . نور الدين به يارى ايشان مىرفت چون اين پيام بشنيد بيمناك شد و در يارى ايشان درنگ كرده به موصل بازگرديد . سپس نزد الملك الافضل و الملك الظاهر كه در اين روزها به محاصرهء دمشق سرگرم بودند پيام داد و عذر آورد كه بيمار شده . الملك الكامل از ميافارقين به حران رسيد . پدرش او را به دمشق فراخواند . الملك الكامل با لشگر خود به دمشق رفت و الملك الافضل و الملك الظاهر محاصرهء دمشق را رها كردند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . استيلاى الملك العادل بر مصر چون الملك الافضل على و الملك الظاهر غازى پسران صلاح الدين به بلاد خود